منو ببخش اگه شبا ستاره هارو مي شمارم
منو ببخش اكه بهت خيلي مي گم دوست دارم
منو ببخش اگه برات سبد سبد گل ميارم
اگه تو رو روست دارم خيلي زياد منو ببخش
اگه تويي اون كه فقط دلم مي خواد منو ببخش
منو ببخش اگه واسه چشمايه تو خيلي كمم
تو يه فرشته يي اگه فقط من يه آدمم
منو ببخش اگه برات ميميرمو زنده مي شم اگه با ديوونگيام پيشه تو شرمنده مي شم
منو ببخش اگه همش ميسپرمت دست خدا


+ نوشته شده در یکشنبه بیستم شهریور 1384ساعت 14:27  توسط شبگرد تنها
|

چه ساده...
زندگی...هنوز نفهميدم ساده ای يا مشکل!
مثل خودم...مثل دنيا...مثل زمان...مثل خدا...مثل او!
چشمهايم را که باز ميکنم ميبينمش...به سادگی روز...
چشمهايم را که ميبندم هم...به سادگی شب...مثل خواب!
نفس ميکشم راه ميروم يا نميروم هم!
مثل هوا ، کنارم...مثل خودم...چه ساده !
باشم يا نباشم چه فرقی دارد...
عاشق شدن و دوست داشتن به همين سادگيست!
چشمهايت...چشمهايم
را که باز ميکنم عاشق شده ام...

+ نوشته شده در یکشنبه ششم شهریور 1384ساعت 22:51  توسط شبگرد تنها
|
+ نوشته شده در جمعه چهارم شهریور 1384ساعت 19:11  توسط شبگرد تنها
اون پاک و بی آلایشه اون لایقه ستایشه... دوسش دارم دوسم داره... جون دلم فداش بشه... واسه من مقدسه عشقش جدا از هوسه... تو بی کسی دیدم که اون تنها کس یه بی کسه... سنگ صبور اشکمه زخمام اون یه مرهمه... از خوبیاش هر چی بگم قسم به دل بازم کمه... رونق و نور کلبه امه تنها خودش عزیزمه... دوریش برام حلاحله این حرفا می دونند همه ....
یه شب بهم گفت مهربون : من میمونم تو هم بمون گفتم : یادت نره این عهدمون از بین صدها کس و کس اون بود برام یه همنفس ... حرفاش میون اون کسا عاشق بود و دور از هوس... حرفاش برام حکم حیات ..... گفتم بهش ناجیم شدی واسه اینکه میمیرم براششششششششششششششششششش

+ نوشته شده در جمعه چهارم شهریور 1384ساعت 14:56  توسط شبگرد تنها
|
عشق يعني مستي و ديوانگي
عشق يعني با جهان بيگانگي
عشق يعني شب نخفتن تا سحر
عشق يعني سجده با چشمان تر
عشق يعني در جهان رسوا شدن
عشق يعني اشک حسرت ريختن
عشق يعني لحظه هاي التهاب
عشق يعني لحظه هاي ناب ناب
عشق يعني قطره و دريا شدن
عشق يعني ديده بر در دوختن
عشق يعني در فراقش سوختن

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم شهریور 1384ساعت 13:49  توسط شبگرد تنها
|
در اغاز وحشت زده شدم و در جاي خود ميخ كوب گشتم. مدام در اين انديشه بودم كه بدون تو در كنارم زنده نخواهم ماند اما شبهاي بسياري با انديشيدن به بديهاي تو سپري شد و من قدرتمند گشتم و ياد گرفتم كه چگونه همه چيز را تحمل كنم . حال تو از جاي دگر باز گشته ايو من همينكه پاي در خانه نهادم تو را با ان چهره ي غمگين ديدم . اگر حتي براي يك ثانيه هم فكر مي كردم كه تو براي ازارم باز خواهي گشت قفل در را عوض مي كردم يا مجبورت مي كردم كه كليدت را پس بدهي . حال از اينجا برو . برگرد و برو . چرا كه ديگر اينجا جاي تو نيست . ايا تو نبودي كه مي خواستي با خدلحافظي با من به من ضربه بزني؟ فكر نكردي كه من در هم مي شكنم يا اينكه مي ميرم؟ نه هرگز . من زنده خواهم ماند تا زماني كه مي دانم چگونه بايد عشق بورزم زنده خواهم ماند . من يك عمر براي زندگي و عشق فراوان براي نثار كردن دارم پس زنده خواهم ماند اري زنده خواهم ماند. تمامي قدرتم را به ياري گرفتم تا در هم نشكنم به سختي سعي كردم دل شكسته ام را مرمت كنم و چه شبهاي بسياري را با ابراز تاسف براي خودم سپري كردم . چقدر گريستم . اما اكنون سر فرازم كسي را كه تو اكنون مي بيني شخصي جديد است نه ان اسير كوچك قبلي كه عاشق تو بود و تو اري تو فكر كردي هر وقت خواستي مي تواني به سراغ من بيايي؟ و از من انتظار داري كه ازادانه در اختيارت باشم؟ هرگز . چرا كه من عشقم را براي كسي حفظ مي كنم كه مرا واقعا دوست داشته باشد

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم شهریور 1384ساعت 12:23  توسط شبگرد تنها
|
زیر این طاق کبود یکی بود یکی نبود مرغ عشقی خسته بود که دلش شکسته بود اون اسیر یه قفس شب و روزش بی نفس همه آرزوهاش پر کشیدن بود و بس تا یه روز یه شاپرک نگاش افتاد به قفس دل اون بد جوری سوخت ...
زود پرید روی درخت رو درخت سرک کشید تو چشم مرغ اسیر غم دلتنگی را دید دیگه طاقت نیاورد رفت توی قفس نشست تا که از حرفای مرغ شاپرک دلش شکست شاپرک گفت: که بیا تا با هم پر بکشیم بریم تا اون بالاها سوار ابرا بشیم یه دفعه مرغ اسیر نگاهش بهاری شد بارون از برق چشاش روی گونه اش جاری شد ...
شاپرک دلش گرفت وقتی اشک اونا دید با خودش یه عهدی بست نفس سردی کشید دیگه بعد از اون قفس رنگ تنهایی نداشت توی دوست شاپرک ذره ایی کم نمی زاشت ...
تا سرما از راه رسید شاپرک یخ زد و یخ ... مرد و موندگار نشد چشاشا رو هم گذاشت دیگه اون بیدار نشد ... مرغ عشق شاپرکا به دست خدا سپرد نگاهش به آسمون تا که دق کردش و مرد ...
قصه ما آدما مثه قصه مرغ عشق و شاپرکه فقط فرقش اینه آدمایی مثه شاپرک ما کم پیدا میشن...
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم شهریور 1384ساعت 11:52  توسط شبگرد تنها
|
تو این زمونه شده غم برای من لباس تن فقط یه شمع نیمه جون مونس لحظه های من. کاشکی یکی پیدا بشه معنی عشقا بدونه برای این شکسته دل همیشه عاشق بمونه... میخوام این پنجره دلما به روی ابرا وا کنم پر بکشم پروانه وار غما دیگه رها کنم چه خوبه در کنار تو ... تو دشت عشق پا بزارم این غم وغصه دلا یه گوشه ایی جا بزارم...
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1384ساعت 21:46  توسط شبگرد تنها
|


در عرض یک دقیقه می شه یک نفر رو خرد کرد . در یک ساعت می شه کسی رو دوست داشت و در یک
روز می شه عاشق شد ولی یک عمر طول می کشه تا کسی رو فراموش کرد .
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1384ساعت 14:12  توسط شبگرد تنها
|

همه شب همسفر این دل دیوونه منم آخرین مشتری شبای میخونه منم شب روی شیشه سکوت می نویسم مست مست: عاشقی یعنی جنون عاشقی یعنی شکست...
خودت نیستی خیالت پیش رومه دوباره دیدن تو آرزومه جدا از عطر گرم اون نفسهات برایم زندگی کردن حرومه اگر روزی دلت با من نباشه خدا میدونه کار دل تمومه
همه شب همسفر این دل دیوونه منم آخرین مشتری شبای میخونه منم


+ نوشته شده در سه شنبه چهارم مرداد 1384ساعت 13:22  توسط شبگرد تنها
|